زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
از سـر دارالامــاره روی بــام میدهم بر محضرت مولا سلام چشم بد از دورِ چشمان تو دور سایهات بر اهل عـالـم مـسـتدام کار تو با اهل کوفه شد شروع کار من در شهر کوفه شد تمام شرح حـال یار تو در این دیار شد زبانزد بر زبان خاص و عام هر چه گـشـتـم ذّرهای پیدا نشد در وجود کوفیان یک جو مرام در نگاه بی بـصیرتهای شهر نیست فـرقی بین عـامی و امام شب همه در حال بیعت با مناند صبح در بازارِ شمشیر و نـیـام از زبـان تُـنـدشـان فـهـمـیــدهام نیـسـت اولاد عـلـی را احـترام بر سرم در کوچه آتش ریخـتند سنگ میانداخـتند از روی بام سر به داری قسمت من میشود قسمت تو بی سری در این قیام من همین مقدار میگویم، تو را میکِـشند اینجا به قـصد انـتـقام با لـب خـونـیـن تـمـنـا مـیکـنم تا کسی بر تو رسـانـد این پیام: بین این نامردها جای تو نیست پای خود مگـذار اینجا والسلام |